فروپاشی و فلسفه دیوژن

این روز ها نظاره گر فروپاشی های سیاسی در تونس و مصر هستیم. امروز که تیتر روزنامه ها را نگاه می کردم، نه به عنکبوت های مستبد، بلکه به گستره معنایی کلمه فروپاشی فکر می کردم. چند نوع فروپاشی به ذهنم رسید که به زعم من شاید کمتر درک شده اند، لذا با ذکر چند مثال به آنها می پردازم.

فروپاشی اعتقادی: هنگامی که باور ریشه داری با برهان نقیض آشکار خود روبرو گردد.

مثال: اگر فرد آموزش ندیده ای که با دیدن خورشید در طول روز، تمام عمر بر این عقیده بوده که خورشید به دور زمین می چرخیده است، ناگهان با تصاویری که آشکارا زمین را در حال چرخش به دور خود و خورشید نشان دهد روبرو شود، ممکن است دچار فروپاشی اعتقادی شده و از عقیده خود بازگردد.

فروپاشی روانی: هنگامی که فشار عصبی از سقف آستانه تحمل فرد فراتر رود.

مثال: اگر یک نقاش زبردست زیباترین آثار هنری خود را به عنوان حاصل چند دهه تلاش حرفه ای در قالب یک گالری به نمایش بگذارد، ولی شب قبل از بازگشایی، فرضاً بر اثر نشت گاز انفجاری رخ دهد و نتیجه ی یک عمر کار او از بین برود، ممکن است، هر چند برای مدت کوتاهی، دچار فروپاشی روانی شده و به کلی ناکارآمد گردد.

فروپاشی علمی: هنگامی که کیفیت سنجش (مراجع علمی) ناچیز و همزمان کمیت نسنجیده و یا بدسنجیده (مدارک علمی) زائد الوصف باشد.

مثال: اگر درباره یک عنوان، کمیت بالایی از تحقیقات علمی با پیشگویی های خودکامرواساز داشته باشیم که به عنوان مراجع تحقیقات بعدی نیز مورد استفاده قرار می گیرند، این روند به فروپاشی علمی در حوزه آن عنوان منجر خواهد شد.

فروپاشی اجتماعی: هنگامی که یک اجتماع (شبکه ای از جامعه ها) از هم گسسته شود.

مثال: با این توضیح که یک اجتماع می تواند جامعه ای از اجتماع بزرگتر و یا یک جامعه می تواند اجتماعی از جامعه های کوچکتر باشد، اگر ورزشگاه (در قالب محل رقابت ورزش گروهی حرفه ای) به عنوان یک شبکه اجتماعی ورزشی که جامعه های ورزشی مربیان، بازیکنان، تماشاگران و دیگر فعالان حوزه ورزش (در قالب تعامل اقتصادی) از طریق آن با هم مرتبط می شوند از بین برود، ارتباط این جامعه ها با هم قطع خواهد شد و ممکن است به نابودی آنها بیانجامد؛ به این معنی که، در نبود اجتماع ورزشگاه، مسابقه ورزشی انجام نخواهد شد؛ بنابراین، جامعه تماشاگران دیگر جمع نمی شود، پس دلیلی برای تشکیل تیم بازیکنان نخواهد بود، لذا احتیاجی به مربیان نیست و سایر جامعه های مرتبط نیز الزامی به نظر نمی رسند. در چنین حالتی مؤلفه «ورزش گروهی حرفه ای رقابتی» نیز حذف می شود.

 

دیوژن (Diogenes)، حدود 400 سال پیش از میلاد مسیح در غرب ترکیه امروزی به دنیا آمد و در یونان به تحصیل فلسفه پرداخت. معلوم نیست که دیوژن را از روی اهانت «سگی» لقب داده بودند و او از این رهگذر به فضیلت دست یافت یا اینکه خود از ابتدا این قالب را انتخاب کرد؛ به هر روی، روایات حاکی از آن است که او تمام عمر خود را به ساده زیستی افراطی و شاید مطالعه زندگی سگ ها پرداخت و باور فلسفی او چنین توضیح داده شده است: سگ ها بدون اضطراب، در حال زندگی می کنند و احتیاجی به تفاخر به فلسفه انتزاعی ندارند؛ علاوه بر این، سگ ها به طور غریزی می دانند که دوست و دشمن چه کسی است؛ بر خلاف انسان ها که، دیگران را فریب می دهند یا فریب می خورند، سگ ها رو به حقیقت یک پارس صادقانه می کنند. دیوژن در بیان تفاوت خود با سگ ها بیان کرد: «سگ های دیگر دشمنانشان را گاز می گیرند، من دوستانم را گاز می گیرم تا از آنها محافظت کنم.»

دیوژن را گفتند: دنیا کی خوش می شود؟ گفت: آنگاه که پادشاهانش فلسفه بخوانند و یا فیلسوفانش پادشاه شوند.

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ توسط امیر آذراشک

 

قطعه بی قافیه

من هم مثل خیلی ها گاهی شعر سروده ام، امّا چندان توجهی به اصول شعر فارسی نداشته ام. این بار هم مثل همیشه حرف دلم را آهنگین نوشتم؛ البته، کمی موزون که بتوان آن را شعر نامید.

ماجرا از آنجا آغاز شد که سه روز قبل هنگام گفتگو با همکاران، فی البداهه بیتی سرودم که مورد توجهِ دوستی، از قضا شیفته ادبیات، واقع شد. از آنجا که آخِر وقت اداری بود، تشویق شدم آن روز عصر شعر را تکمیل و فردا در همان جمع عرضه کنم. فردای آن روز همه با نظر لطف شعر را خواندند. یکی دیگر از دوستان که اصول شعر فارسی را بهتر می شناخت، به نکته ی مهمی اشاره کرد که از نظر دور مانده بود. شعر گر چه موزون بود، ولی قافیه نداشت و از آنجا که به روشنی با الهام از قصیده ای مشهور از مولانا و در قالب کهن سروده شده بود، به شعر نو هم شبیه نبود؛ با این حال، به قول شعرا «سکته ای» هم در وزن شعر احساس نمی شد و آهنگین بود. من یک قطعه بی قافیه سروده بودم، آن هم به شیوه کهن! از قالبِ شعر گرفته تا کلِمات آن، پس مصمم شدم قافیه ها را به شعر اضافه کنم؛ قبل از آنکه موش به گوش استادان شعر و ادب رسانده و کسی گمان ببرد که عمداً به جناب قافیه دهن کجی شده یا این که شاعر اصلاً نمی دانسته که جناب قافیه کیست و از این رو ایشان را به کار نبرده است!

القصّه، شبِ نیمه شعبان قطعه مذکور مزیّن به قافیه گشت و امروز صبح ضمن ارائه در همان محفلِ فرهیخته مورد تأیید و تحسین حاضران قرار گرفت و شاعرَش هم کلی محظوظ شد، ولی این پایان داستان نیست. همان دوستی که عدم حضور جناب قافیه را به روشنی دریافته بود، این بار به نکته ای دیگر اشاره کرد و آن یادآوری دیدگاه استاد شاملو بود. (ایشان باور داشت که شعرا خیانت بزرگی در حق شعر کرده اند که سالیان دراز بدون خلاقیت از روی دست هم شعر گفته اند!) دوست نکته بین پیشنهاد کرد بیشتر شعر معاصر بخوانم و از واژه های نو استفاده کنم.

از طرفی برخی طرفداران پر و پا قرص وزن و عروض که دستشان به امثال شاملو نمی رسد، هر کس که جناب قافیه را نادیده بگیرد با بی رحمی از عالم شعر مرتد اعلام می کنند و حتی از قول نیما شاهد و مثال می آورند که شعر بی وزن و قافیه چراغ بی حباب است، زود خاموش می شود، بی پایه است و اصالت ندارد!

حال یکی نیست بگوید تو را چه به این حرف ها؟! غوره نشده، مویز گشتی؟! از آنجا که شاعر می گوید "سخنی داشته باش دلپذیر / یا دوگوش شنوای پند پذیر" به همین قدر بسنده می کنم و صمیمانه از شما دعوت می کنم آنچه سرودم را بخوانید و امیدوارم همانقدر که من از سرودنَش لذت بردم دوستَش داشته باشید.

 

قطعه بی قافیه

فریبِ اغیار مخور، رشته از آن یار مبُر

بَدر، دل افروز که شد، سوی وی آهنگ بِنه

دست ز دلدار مشویْ، ایمنی از دیو مجویْ

کین به دلت راه مده، جرم ببخش، عذر بِنه

رو به حجاز، سو به گَزن*، زجر مکن، راه مزن

داورِ دانا یکی است، رُو سرِ تسلیم بِنه

گنبد دوّار ببین، صُنعِ نکو کرد مِهین

بر شو از آفاق برون، پیش رو، نعلین بِنه

غرقِ پدیدار مشو، گوهر بیدار بِشو

شاهِ جهان زاد ز نو، بزم کن، آواز بِنه

 

امیر، 3/5/89

قطعه

فریبِ اغیار مخور، رشته از آن یار مبُر

بَدر، دل افروز که شد، سوی وی آهنگ بِنه

دست ز دلدار مشویْ، ایمنی از دیو مجویْ

کین به دلت راه مده، چهرِ  پُر آژنگ* بِنه

رو به حجاز، سو به گَزن*، زجر مکن*، راه مزن*

داورِ دانا یکی است، روی به فرهنگ بِنه

گنبد دوّار ببین، صُنعِ نکو کرد مِهین

بر شو از آفاق برون، عالمِ آونگ* بِنه

غرقِ پدیدار مشو، گوهر بیدار بِشو

شاهِ جهان زاد ز نو، نغمه ای از چنگ بِنه

 

امیر، 4/5/89

* معانی برخی کلِمات:

گَزَن: نام دیگر روستای تخت سلیمان در آذربایجان غربی که به روایت مشهور زادگاه زرتشت است.

آژنگ: چینی که بر اندام افتد از خشم یا بیماری

زجر کردن: سرزنش کردن

راه زدن: گمراه ساختن

آونگ: هر چیز آویخته و معلق 

برای فهمیدن معانی باقی کلِمات اینجا را کلیک کنید. 

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩ توسط امیر آذراشک

 

 

 

۴٠ نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پُرانرژی

 

1- روزانه 10 تا30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی است.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید.

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه­تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

4-  صبح­ ها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرارکنید: «امروز قصد دارم....»                                              

5-با سه   زندگی کنید؛ Energy (انرژیEnthusiasm ،( (شوق)،) Empathy فهم وهمدلی با دیگران) و همین­طور با سه F؛ یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده)،) Friends دوستان).

6- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی «مناسب برای تمام سنین»، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید؛ این­ها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله­مان را فراهم می کنند.

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.

9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.

10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان به بار می آیند، بیشتر مصرف کنید و از آن­ ها که در کارخانه ها تولید می شوند، کمتر.

11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.

12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه­ای وارد زندگی­تان شود.

14- انرژی پرارزش­تان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژی­تان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.

15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحان­هایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی­اند که درست مثل کلاس جبر می آیند و می روند، منتها در سهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.  

١۶- صبحانه­تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام­تان را چون بچه دانشگاهی­ای بخورید که کارت اعتباری­اش ته کشیده باشد.

17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را از­تان دور نگه خواهد داشت.

18 - زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.

19- زندگی کوتاه تر از آنست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم این کار را در مورد شما نمی کنند.

21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید؛ با مخالفتها موافقت کنید.

22- با گذشته­تان از درِ سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنون­تان را خراب نخواهید کرد.

23- زندگی­تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.

24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه­تان را کنار نگذارید برای روز مبادا و یا برای روزی خاص نگه­شان ندارید.

25-جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی­تان نیست.

26- همه به اصطلاح بدبختی­ها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.

 28-افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.

29-زمان، حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، خانواده و دوستان­تان هستند. با مهربانی در تماس باشید.

32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی­بخش نیست، خلاص شوید.

33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده­اید.

34- بهترین­ها هنوز در راه­اند. کمی صبر کنید...

35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.

36- کار درست را انجام دهید!

37- اغلب با خانواده در تماس باشید.

38- شب­ ها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»

39-یادتان باشد، برکت­های زندگی آن­قدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.

40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که اینDisney World  نیست و تو هم درپی یک گشت و گذار کوتاه نیستی؛ بهترین استفاده را ازآن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

 

منبع: http://mmnejad.blogsky.com/1386/09

 

 توضیح نویسنده:

این 40 نکته جدّاً کاربردی هستن؛ توصیه می کنم اون­ها رو یه جایی نصب کنین تا هر روز چشم­تون به­شون بیفته.

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩ توسط امیر آذراشک

ز بیداد گل نعره زد بلبل... 

 ز بیداد گل نعره زد بلبل...

وفا و عهد، نکو باشد ار بیاموزی / و گر نه هر که تو بینی ستمگری داند! (حافظ)

                 

از حضرت صادق (ع) روایت شده است:«بترسید از ظلم کردن؛ به درستی که دعای مظلوم به آسمان بالا می رود و به محل استجابت می رسد.»

گویند: یکی از پادشاهان باهوش که از تیر دعای خسته دلان با حذر بودی، فرموده بود که این دو بیت بر بساط وی نقش کرده بودند که روز و شب در نظر وی باشد:

لا تَظلِمَنَّ اِذا ما کُنتَ مُقتَدِراً / فَالظُّلمُ مُقدِرَةٌ تَقضی اِلَی النَّدَم

تَنامُ عَیناکَ وَالمَظلُومُ مُنتَبِة / یَدعُو عَلَیکَ وَ عَینُ اللهِ لَم تَنِم

یعنی: «زنهار، مکن ظلم در وقت توانایی، که آخِر آن ندامت است و پشیمانی؛ زیرا در دل شب ها که چشم تو در خواب است، دیده ی مظلوم بی خواب و لبَ­ش به نفرین تو باز است و به یاد آر که چشم خداوند خواب نمی گیرد هرگز و نظر می کند به بنده ی ظلم دیده ی خود در هر گاه.» زود باشد که شحنه عدلش به جانبداری آن مظلوم، تیغ قهر کشیده سزای آن در کنارت نهد.

روز آخِرین داوری، اثر جروم جین لئون (Gerome Jean Leon)، فرانسوی 1904-1824

   روز آخِرین داوری، اثر جروم جین لئون (Gerome Jean Leon)، فرانسوی ١٩٠۴-١٨٢۴

  

اگر زیردستی برآید ز پای / حذر کن ز نالیدنش بر خدای

گرفتم ز تو ناتوانتر بسی است / تواناتر از تو هم آخر کَسی­است!

 

اقتباس از: معراج السعادة، چاپ ششم انتشارات دهقان، 1385، صفحات 462 و 463.

مختصری درباره نویسنده کتاب معراج السعادة:

او یکی از دانشمندان قرن سیزدهم هجری قمری است که در چهاردهم جمادی الآخر سال 1185 هجری قمری در نراق، قصبه مرکزی دهستان نراق از بخش دلیجانِ شهرستان محلات به دنیا آمد. او در زمان حیات خود یکی از بزرگترین علمای شیعه امامیه محسوب می شد. کتاب «معراج السعادة» در حوزه علم اخلاق و تهذیب نفس نوشته شده است. حاج ملا احمد نراقی سروده هایی با تخلص «صفایی» نیز دارد:  

درِ میخانه بر رویم گشودند! / مگر میخواره ای بر من دعا کرد؟!

«صفایی» تا مُریدِ میکشان شد... / عبادت های پیشین را قضا کرد.

وی در وبای عمومی قریه نراق، به سال 1245 هجری قمری، دار فانی را وداع گفت.

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com

 

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩ توسط امیر آذراشک

 

آمد نوبهار، طی شد هجر یار...

 آمد نوبهار، طی شد هجر یار...

Se ha creado la amistad correctamente

 

 این عکس رو سیزده به در گرفتم و امروز، چهاردهم فروردینِ هزار و سیصد و هشتاد و نه، بعد از کلیک روی لینکِ ارسالیِ پروفایلِ یه دوست قدیمی که سال هاست ندیدمِش، با این جمله ی زیبا مواجه شدم. تنظیمات سایت مورد نظر به طورِ پیش­فرض به زبانِ اسپانیولی بود، من هم اسپانیولی بلد نیستم، ولی با کمکِ مترجمِ گوگل http://translate.google.com/#auto|fa| به فارسی ترجمه اش کردم و بلافاصله به خودم گفتم که جاش این جاست، زیر همین عکس. حتی فونت و سایز­ِ جمله رو هم عوض نکرده ام.

 

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩ توسط امیر آذراشک

امروز به درخواست یکی از دوستان درباره آکواریوم رو اینترنت تحقیق می کردم که به این مطالب جالب و خوندنی از سیناک برخوردم و تصمیم گرفتم اون­ها را با شما هم شریک شم. امیدوارم برای شما هم به اندازه من جذّاب باشه.

زلزله تهران و ماهی

زلزله تهران و ماهی

زلزله تهران به تاریخ ٢۵/۷/١٣٨٨: تقریباً پانزده دقیقه قبل از وقوع زلزله داشتم به ماهیم غذا می‌دادم که دیدم خیلی بی­تابی می‌کنه، خودش رو به شیشه آکواریوم می‌زنه و غذاش رو هم نخورده، «همونطور که می‌دونید سیچلایدها فوق‌العاده در غذا خوردن حریص هستند. حتی شهرت دارند که گاهی اونقدر غذا می‌خورند که شکمشون باد می‌کنه و می‌میرند.»  تعجب کرده بودم که چرا ماهیم غذا نمی‌خوره! حال که زمین لرزه اومده، فهمیده­ام که ماهیم زمین‌لرزه رو پیش بینی کرده بود.

وقتی زمین لرزه اومد من پای کامپیوتر بودم و داشتم یه سایت طراحی می‌کردم و فکر کردم زمین لرزه در جهت عمودی اتفاق افتاده، ولی از چند نفر شنیدم که افقی بوده و جالب این­جاست که الان به این نتیجه رسیده­ام که از اون ماهی کمترم، چون اون ۱۵ دقیقه قبل فهمیده بود که می‌خواد زمین لرزه بیاد، ولی من حتی جهت اون رو وقتی اتفاق افتاد تشخیص ندادم!

 

به گزارش خبرگزاری فارس زمین‌لرزه ۴ ریشتر بوده و شرق تهران و شمال پاکدشت رو لرزونده.

منبع: http://sinac.ws/fish-and-earthquake/

 

چرا ماهی قرمز نخریم؟

  ماهی قرمز جزو ماهیان آکواریومی نیست و قادر نیست در یک فضای تنگ و بسته به حیات خود ادامه دهد. بگذارید قضیه را کمی تخصصی بررسی کنیم: یک آکواریوم را در نظر بگیرید، ما می‌خواهیم این آکواریوم را با یک تنگ مقایسه کنیم .آکواریوم دارای پمپ هواست که هوا را در آب به جریان می‌اندازد و از راکد ماندن آن جلوگیری می‌کند. همچنین دارای تصفیه‌های داخلی یا خارجی‌ست که فضولات ماهی را به خود جذب می کند و بعد از گذشت چند ماه توسط ما تمیز می‌شود. یک آکواریوم اصولی دارای ماهیانی‌ست که چرخه زیست­محیطی آکواریوم را ثابت و برای آبزیان مناسب می‌کنند. مانند: کت فیش ها (ماهیان لجن خوار).  همانطور که می‌دانید آب دریاها و اقیانوس‌ها هوای خود را از سطح تماس آب با هوا تأمین می‌کنند؛ بدین معنی که، هرچه آکواریوم ما بزرگتر باشد سطح تماس آب آکواریوم با هوا بیشتر خواهد بود و قسمت بیشتری از هوای آب تأمین خواهد شد و اگر تعداد ماهی‌ها کم باشد، دیگر به هیچ دستگاه هوا رسانی برای آکواریوم نیاز نداریم؛ درحالی که،

یک تنگ کوچک هر چقدر هم بزرگ باشد باز یک تنگ کوچک است!

نه سیستم تصفیه٬ نه گونه‌های مختلف ماهی برای بیولوژیک کردن آب و نه...

کدام ماهی را جایگزین ماهی قرمز سفره هفت­سین فایتر عید سیناککنیم؟

فایتر یک ماهی آکواریومی است که می‌توان آن­ را در یک لیوان نیز نگهداری کرد و به‌هیچ‌وجه نیز آسیبی به آن نمی‌رسد٬ اصلاً فایتر از دریا بدش می‌آید! حتی درجه حرارت نیز برایش مهم نیست. فقط آنرا در یخچال نگذارید! گونه‌ای از این ماهی به رنگ قرمز با باله‌هایی آویخته شبیه به پرده و بسیار زیبا‌تر از ماهی‌قرمز سفره هفت سین است. قیمتش در آکواریوم فروشی‌ها ۱۰۰۰ تومان است و حدود هشت سال عمر می‌کند. حال کمی بنگر و مخیله ریاضی‌ات را بجنبان! هشت سال، هزار تومان به صرفه‌تر است یا هشت تا پانصد تومانی؟!

سخنی با دوستداران فرهنگ:

با احترام به نیاکان­مان٬ کجای فرهنگ باستان گفته که حتما باید ماهی‌قرمز را سر سفره هفت‌سین گذاشت و جسدش را ۱۳فروردین همراه سبزه به جوی آب انداخت؟! بیایید در نوروز امسال به جای ماهی‌ قرمز، ماهی فایتر بخریم و هشت سال بعد با این امید که همچنان او را سر سفره ببینیم به دیگران بگوییم: چرا ماهی قرمزت را می کشی؟ چرا در مصرف ماهی قرمز صرفه جویی نمی‌کنی؟

بیایید فایتر را جایگزین ماهی قرمز کنیم.

 منبع: http://sinac.ws/fighter-ft-goldfish-for-1388/

 

توضیح نویسنده:

ماهی فایتر یا ماهی جنگجوی سیامی، با نام علمی Betta splendens از ماهیان مشهور زینتی است. کمتر کسی است که این ماهیان زیبا را در تنگ­های کوچک شیشه ای دیده باشد و در دل به زیبایی آنها آفرین نگفته باشد. 

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ توسط امیر آذراشک

 

بررسی یک پرونده: چرا شازده کوچولو یک بره می خواست؟!

 

کتابی هست که می خواستم برای کسی بخوانم. در کتاب شازده کوچولو (Le petit prince) اثر آنتوان دو سنت اگزوپه­ری (Antoine de Saint Exupery) ترجمه ی احمد شاملو که سال­ها پیش آن را هدیه گرفتم، نوشته است:

"فراموش کردن یک دوست خیلی غم­انگیز است. همه کس که دوستی ندارد."

یک روز دست نوشته ای با خطّی کودکانه به دستم رسید که قسمت هایی از آن از بین رفته- همان قسمت هایی که در متن زیر با نقطه چین نشان داده شده-، ولی فکر می کنم همین قدرش هم باید سند مهمی باشد.

«دغدغه ام بیرون کشیدن ریشه ی گیاه حریصی است که قانع نباشد به باغچه. کسل کننده باشد شاید، ولی هیچ مشکل نیست.

شنیده ای لذتی هست در غروب مکرر آفتاب؟ من آن را می فهمم.

زمانی گلی را می شناختم؛ گر چه، خام تر از آن بودم که راهِ دوست داشتنش را بدانم!

...

روزی زیر درخت سیب یک روباه دیدم که به من یاد داد:«آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سر در آرد.»

...

از این پس ستاره ها همیشه تو را به خنده خواهند انداخت.»

 

این سند هیچ امضایی نداشت، ولی من آن را این طور امضاء می کنم:

تقدیم به کسی که موقعی یک پسر بچه بود؛ گر چه، یادش نیست.

 

پی نوشت: اگر امضای  دیگری را ترجیح می دهید، لطفاً خودتان این کار را بکنید.

  

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸ توسط امیر آذراشک

صندلی سفید

ای آنکه از دیار من آخر گریختی
چون شد که از تو باز نیامد نشانه ای

از بعد رفتنت نشناسم جز این دو حال
رنج زمانه ای و گذشت زمانه ای

در کوره راه زندگیم جای پای تست
پایی که بی گمان نتوانم بدو رسید

پایی که نقش هر قدمش نقش آرزوست
کی می توانم اینکه به هر آرزو رسید

افسوس! ای که عشق من از خاطرت گریخت
چون شد که یک نظر نفکندی به سوی من

می خواستم که دوست بدارم ترا هنوز
زیرا به غیر عشق نبود آرزوی من

بیچاره من، بلازده من، بی پناه من
کز ماجرای عشق توام جز بلا نماند

از من گریختی و دلم سخت ناله کرد
کان آشنا برفت و مرا آشنا نماند

 نادر نادرپور (شعرِ بی پناه از مجموعه ی همانجا)

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸ توسط امیر آذراشک

 

ببری، گربه ی ایرانی (Tiger, the Persian Cat)

 

خوشتر از فکرِ مِی و جام چه خواهد بودن؟! / تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن.

پیرِ می خانه همی خواند معمّایی دوش... / از خط ِجام که فرجام چه خواهد بودن!

حافظ

ممکنه عدّه ای از شما کارتونِ زیبای ‘Over the Hedge’ یا آن سوی پرچین - اون طور که به فارسی ترجمه شده و از شبکه های استانیِ ایران پخش شده - رو دیده باشین. من این انیمیشنِ زیبا که محصولِ سال 2006 هست رو به تازگی دیده ام و باید بگم که شرکتِ ‘Dream Works’ این بار هم یه کارِ بی نقص ارائه داده.

این محصولِ دوست داشتنی مملو از لحظاتِ شاد و صحنه های خنده داره و اگه نظر من رو بخواین، حتماً ارزشِ دیدن اِش رو داره؛ تا جاییکه، تصمیم گرفتم قسمت هایی از این کارتون رو در قالبِ یه کلیپ همراه با متنِ انگلیسی و ترجمه ی فارسیِ مکالماتِ شخصیت های انیمیشن، روی وبلاگ قرار بدم.

این محصول؛ علاوه بر زیبایی و جذّابیت، حاوی نکاتِ جالبی هم هست که امیدوارم تماشای کلیپی که تهیّه کرده ام باعثِ ترغیبِ شما برای جستجوی این موارد از نسخه ی کاملِ کارتون بشه.  

  

 دانلودِ متنِ انگلیسی و ترجمه ی فارسیِ مکالماتِ شخصیت های کلیپ 

 دانلودِ کلیپِ ببری، گربه ی ایرانی (Tiger, the Persian Cat)  

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com 

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ توسط امیر آذراشک

  

عشق به سبکِ احمد شاملو

 

احمد شاملو هنگامِ دِکلمه ی شعرِ عاشقانه از آلبومِ در آستانه، که به سلیقه ی من جزءِ قوی ترین سروده های او به شمار می رود، استیصالِ یک عاشق را هنرمندانه در قالبِ واژگان به تصویر می کشد. استیصالِ نه یک عشقِ مُتعالی، که شاید اوّلین تجربه ی عشقی آتشین؛ هر چند، عاشقانِ حافظ نمی توانند از این که الف. بامداد، شاعرِ محبوبِشان را رندی یک لا قبا و مُلحِد قلمداد کرده دلچرکین نباشند، امّا چه کسی می تواند اذعان نکند که شاملو یک نابغه بود؟! من که حتّی نمی توانم شک کنم؛ گر چه، من نیز با حافظ آرام می گیرم.

 دانلودِ دِکلمه ی شعرِ عاشقانه از آلبومِ در آستانه با صدای احمد شاملو 

 دانلودِ متنِ شعرِ عاشقانه از آلبومِ در آستانه اثرِ احمد شاملو

 

امیر آذراشک

baridemehr@yahoo.com 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ امرداد ۱۳۸۸ توسط امیر آذراشک